بین من و تو فاصله یعنی عشق
حتی فراق و حوصله یعنی عشق
نقد دلم به نسیه ی دیدارت
زیبای من ! معامله یعنی عشق
ناکام مانده جبر زمان ، حتی
در حل این معادله ، یعنی عشق
بار دگر مرا متولد کرد
قابلترین قابله یعنی عشق
شوری فتاده در همه ذرات
آغاز فصل چلچله یعنی عشق
یک نیمه شب به پای دلم بنشین
راز و نیاز و نافله یعنی عشق
من این غزل به وزن تو می گویم
با قیمتی ترین صله یعنی عشق
باید تلافی شب هجران کرد
روز وصال هم گله یعنی عشق
باید رسید ، مسلک ما این است
صحرا و خار و آبله یعنی عشق
تنها هدف ، خرابی دلها بود
طوفان و سیل و زلزله یعنی عشق !
صدایت می کنم با اشکهایم ای نگار من
بیا امشب به بالین نگاه سوگوار من
ببین اینجا میان سایه های مبهم تردید
ترا می خواند این آشفته قلب بی قرار من
منم مجنون ترین لیلی که در آیینه ی حسرت
خیال با تو بودن زنده ام می دارد یار من
تویی تنها که می فهمی خزان چشمهایم را
داشت می رفت
گفتم بمان ،
نماند !
با خود عهد بستم که اگر هم آمد
به او حرفی نزنم
او که رفت و نماند
من ماندم و خو گرفتم
به ماندن بی من !
به چه می خندی ؟ !
یادت باشه که همیشه
همین قلب بی قرار
جای هزار غزل عاشقانه را می گیرد
تو بخند !
تمام ترانه ها فدای یک تبسمت !