تو رو به قیمت جون ، به همین یه لقمه نون
تو رو به ماه آسمون ، به عاشقای بی نشون
تو رو به حرمت چشمات ، به همه مقدسات
تو رو به خود خدا ، به هق هق شبونه هات
قسمت می دم از عشقم نگذری
قسمت می دم که از اینجا نری
تو اگه بخوای فقط با یک نگاه
من برات خورشید و آتیش می زنم
یه روزی دلم اگه تو رو نخواد
من اونو از توی سینه می کنم
تو رو به خود خدا ، به تموم این شبا
تو رو جون رازقی ، به نماز عاشقی
قسمت می دم ....
تو را به عشق قسم می دهم
تو را به عشق قسم می دهم ، بمان با من
بمان و باز هم از عشقمان بخوان با من
قلندرانه بمان زیر سقف بی سقفیم
بمان ، که نیست از این بهتر آشیان با من
مرا به خوشه ی گندم ، به عشق ، می خوانند
در این بهشت ، تو هم باش میهمان با من
به دستهای تهی دستی ام چه می خندی؟
که سالهاست ، قرین است رنج نان با من
پرنده بودم از این پیشتر ، ولی امروز
چه مانده با من ؟ حسرت بر آسمان با من
هزار پنجره چشم گشوده ، می دیدند
که صبح ، می شود آغاز همچنان با من
زمانه ، روح مر ا سخت زخم آجین خواست
به کینه خاست زمانه ، کران کران با من
بمان کمی دگر ، انگار ، زخمها کاری است
بمان که می روم از دست تو ، بمان با من !
اگه قهر کردم و گفتم دارم از خونه میرم ، بگو نرو
در و وا کردم و گفتم واسه همیشه میرم ، بگو نرو
اگه گفتم دیگه دنبالم نیا ، گوشه کنار منو نپا
شب تا سحر چشام بیدار برو تو خواب من نیا
بگو نرو پیشم بمون دوستت دارم اینو بدون
اگه ناز کردم و با عشوه صدات کردم
یه قطره اشک تو چشمام بود یواشکی نیگات کردم
یواش راهمو کج کردم که یا جای منه یا تو
بد اخلاقی و لج کردم که یا جون منه یا تو
نگاهی توی چشمام کن منو عاشق فردام کن
یه جوری التماسم کن با گریه هات کبابم کن
آخه من رفتنی نیستم بی تو موندنی نیستم
دلم بید و تو مثل باد ولی لرزیدنی نیستم
اي كه چشم روشنت را سايه هاي غم گرفته
قلب تو از رفتن من اين چنين ماتم گرفته
بعد من روزي پريشان مي روي تو پري من
تا بسازي از سكوتت قصه و افسانه ي من
ياد روزهاي آشنايي و جدايي
چشم تو غمگين تر از باران گريه ست
مي فشاني اشك حسرت در غم عهد شكسته
ديگر از گريه چه حاصل بين ما دريا نشسته